علل پیشرفت و عقب ماندگی(قسمت دوم:رابطه دین با عقب ماندگی)
از ابتدای تاریخ هر جا که حکومتی تشکیل شده است نیاز به مشروعیت در بین مردم خود داشته و برای این منظور چیزی بهتر از سوء استفاده از عقاید مردم وجود نداشته است
حتما این جمله را شنیده اید که : حکومت کفر می ماند ولی حکومت ظلم نمی ماند
این یک اصل ثابت شده در طول تاریخ می باشد هر جا که نظام ها برای بقای خود از مشروعیت برخوردار بوده اند، به مدت طولانی حکومت کرده اند ولی حکومت هایی که در انجام این قاعده موفق نبوده اند مجبور به استفاده از اهرم زور و قدرت شده اند ولی این حربه نمی توانست در طولانی مدت باعث حفظ آن حکومت شود و سرانجام آن قوم علیه حاکمان زورگو و سمتگر قیام کرده تا حق و حقوق خود را پس بگیرند
در بیشتر موارد این حکومت ها به روحانیون حق و حقوقی(باج) میدادند تا بوسیله آنها جایگاهی در بین مردم پیدا کنند
نمونه بارز حکومت های نوع اول حکومت قاجاریه بود که با سوء استفاده از عقاید پاک مردم ایران موفق شدند نزدیک به دو قرن حکومت کنند وشاید چندین قرن ایران را به عقب برگردانند
مثال بسیار خوب در این زمینه خود کشورما ایران است که با داشتن تاریخ پر فراز و نشیب درس هایی فراوان برای اهل عبرت دارد
چقدر زود تاریخ تکرار می شود ولی ای کاش که مردم کمی از تاریخ درس می گرفتند تا اشتباهاتی که اجدادشان مرتکب شده بودند را تکرار نمی کردند
در ساختار حکومتی ایران و در همه صده های پیش روحانیان در جایگاه دوم (پس از پادشاهان) قرار داشتند و همیشه این روحانیان بر افکار مردم تسلط داشتند و هرازگاهی مردم را برعلیه نظام حاکم میشوراندند
این تسلط بر افکار و دل های مردم باعث به وجود آمدن قدرت و ابزاری در دست این روحانیون بود تا هر وقت از سوی نظام حاکم به حاشیه رانده شدند از آن استفاده کنند و بتوانند خود را به قدرت برگردانند و یا روحانیون پاک و از جان گذشته ای هم بودند که باعث این می شدند که مردم بر علیه حکومت های فاسد و ظالم زمان خود قیام کنند که نباید منکر این هم شد
در هیچ دوره ای غیر از نظام کنونی ایران روحانیون در جایگاه اول قدرت نبوده اند و این خود در تاریخ ما منحصر به فرد است
در تاریخ غرب ولی این اتفاق قبلا رخ داد
زمانی که کشیشان کلیسا در دوران قرون وسطی حکومت را در اروپا در اختیار داشتند و سرانجامی که همه از آن اطلاع داریم
وقتی که این روحانیون یا کشیشان وارد عرصه سیاست شدند وصاحب قدرت وپول شدند به علت این که هیچکدام معصوم نبودند به تدریج شیفته قدرت و مقام شدند که حقا که شیرینی قدرت و مقام هر کس را شیفته خود می کند
و جنایاتی که این کشیشان در حق مردم خود کردند حقا که در هیچ دوره ای در تاریخ آنان تکرار نشده بود،به علت این که در این نظام هر دو جایگاه قدرت در دستان آنها بود و دیگر دوران پادشاهان و تزار ها نبود که یک روحانی مردم را علیه ستم حکومت بشوراند و دیگر آنها در نقش حامیان مظلومان نبودند
در این نظام خودشان قانون وضع می کردند،خودشان دستورات دینی می دادند،خودشان مجرم را شناسایی و محاکمه و مجازات می کردند و از آنجا که آنها نمایندگان خدا بودند!! هر کس که مخالفتی با آنها می کرد دشمن خدا معرفی می شد و مورد محاکمه قرار می گرفت تا دربین غریو فریاد ها وهلهله های مردم متحجر و عقب نگه داشته شده سرش با گیوتین های معروف آن دوران از تن جدا شود تا درس عبرتی شود برای کسانی که حتی در ذهن خود بر باطل بودن سخنان و عقاید این کشیشان شک میکنند
در چنین دورانی که حتی فکر و اندیشه از مردم صلب شده بود و امثال گالیله را به جرم حق گویی کافر معرفی می کردند،اروپا از پیشرفتی که می توانست از آن برخوردار شود محروم بود،چون به واسطه اعتمادی که مردم به این روحانیون داشتند و تمامی صحبت های آنان را از جانب خدا می دیدند در خود این روحانیون این اعتماد به نفس به وجود آمده بود که هر یاوه ای بگویند درست است و حتما از جانب خداست و مردم ابله که نمی توانند خود به تنهایی تصمیم بگیرند و زندگی کنند و راه سعادت را پیش بگیرند(ببخشید یه حاشیه بریم: یاد فیلم مارمولک افتادم و اونجایی که وقتی اون دزد با لباس روحانی وارد اون روستا شد و اولش که از ترس لو رفتن نمی تونست درست صحبت کنه ولی وقتی فهمید که مردم اونجا چقدر ساده لوح هستند که هرچی یک روحانی بگه قبول می کنند شروع به یاوه سرایی کرد و هرچی به ذهنش می رسید به خورد مردم می داد و...)
این کشیشان که فکر می کردند با وجود مجازات های سنگین و اعدام بیگناهانی که با نام خدا انجام می دادند می تونند مردم را از فکر کردن و از حقیقت دور نگهدارند اشتباه می کردند چون به خواست خدا همیشه و در هر دوره ای کسانی هستند که مردم را بیدار سازند و آنها را از وجود چاه هایی که در سر راهشان است با خبر کنند
بلاخره نه تنها این روحانیون و کشیشان قدرت و ثروت خود را از دست دادند بلکه چیزی که همیشه در طول تاریخ از آن بهرمند بودند یعنی جایگاهی که در بین دل ها و عقاید مردم داشتند هم از دست دادند
این روحانیون که نماد هایی از دین مسیحیت در چشم مردم بودند با خراب کردن وجهه خود وجهه دین را هم در بین مردم خراب کردند و به راستی که بزرگترین عامل فاصله گرفتن مردم اروپا از دین همین کشیشان بودند و باعث سست شدن عقاید مردم شدند وباعث به وجود آمدن تئورسین های مختلفی شدند که هر کدام از این خلا عقیده فکری که در بین مردم ایجاد شده بود سوءاستفاده کرده و تئورهای مختلقی را ایجاد کردند که چندین قرن ملت اروپا را سرگردان خود کردند، که یکی از بزرگترین آنها نظام کمونیسم بود که طی چندین دهه بر اروپا و بخش هایی از آسیا سایه افکند و باعث نابودی وبیچارگی میلیون ها انسان بی گناه شد و به همان علت بود که کمونیسم ها دین را افیون توده ها معرفی کردند و این طور نمایاندند که دین ساخته و پرداخته ذهن کسانی است که هدفشان بهره کشی از مردم بوده تا بتوانند به راحتی در قدرت باقی بمانند پس از گذر از گرداب کمونیسم مردم در کشورهای اروپایی و غربی به این نتیجه رسیدند که دین امری شخصی است و هر کس می تواند بنابر درکی که از این دنیا و خالق خود دارد او را بپرستد وبزرگترین مجازات روحانیون صلب اعتماد مردم از آنها بود که حتی دیگر نتوانستند به همان جایگاه قرن های پیش خود برگردند
و پس از طی دو مرحله: 1-دین اجباری 2- بی دینی اجباری بلاخره مردم اروپا به این سطح از درک و شعور رسیدند که باید در جامعه آزادی دینی وجود داشته باشد تا هر کس بتواند با شعور و فهم خود به کمال و سعادت برسد مثل داستان حضرت موسی و آن چوپان که با درک و بینش خود خدایش را می پرستید که من فکر می کنم که خواست خداوند متعال هم همین است که مردم از روی آگاهی و اختیار به پرستش او اقدام کنند از روی آیه شریفه "لا اکراه فی الدین"
و به راستی که بهترین چیز در جامعه اعتدال و میانه روی است
و جالب این است که در بعضی کشورها مردم در یکی از مراحل قبلی که مردم اروپا طی کرده اند مانده اند و از تجربیات آنها درس نمی گیرند و فکر می کنند که خودشان فقط حقیقت را میدانند و بقیه چند میلیارد مردم دنیا گمراه و بی شعورند!!
علت این طرز تفکر دور نگهداشتن مردم این کشورها با نظام های آزاد جهان است به بهانه این که آنها غرب زده نشوند و عقاید خود را از دست ندهند ولی آیا این به این دلیل نیست که نظریه ها و عقاید شان آنقدر پوچ و عقب افتاده است که در مقابل این نظام ها حرفی برای گفتن ندارند و می ترسند مردم با دیدن حقیقت دیگرمطیع این عقاید عقب افتاده آنها نباشند
یا اینکه مردم را جمعیتی بی شعور فرض می کنند که خود قادر به درک درستی و حقیقت نیستند و باید کسی بالای سرشان باشد تا به راه اشتباه سوق داده نشوند و نعمت هایی که خداوند به انسان اعطا کرده(آزادی و اختیار) از او صلب می کنند تا نتواند خود برای زندگیش تصمیم بگیرد و به سعادت واقعی برسد
ولی با پیشرفت تکنولوژی و نزدیکی ملت های جهان و آگاهی از اخبار و تحولات دور تادور جهان به امید خدا در آینده ای نزدیک دیگر جایی برای این چنین حکومت ها و نظام هایی در جهان نخواهد بود
خدا لعنت کند کسانی که دین را وسیله و ابزار قرار دادند تا با آن بتوانند به اهداف پلیدشان برسند
ببخشید که طولانی شد
ققنوس یک پرنده اسطوره ای با دم طلایی و پر وبال قرمز رنگ است که هزار سال عمر میکند،این پرنده در سال های پایانی عمر خود،آشیانه ای با شاخه های درخت دارچین درست کرده و در لحظه مرگ،خود را به همراه آشیانه میسوزاند و خاکستر میشود،از این خاکستر به جا مانده،ققنوس دیگری متولد شده و بال می گشاید،این پرنده هنگامی که توسط دشمنان خود صدمه دیده و زخمی میشود،خود را ترمیم می کند و به این ترتیب نمادی است از پایان ناپذیری و جاودانگی!!