اف14(19)
زيرا پيش از انقلاب، نيروي هوايي ايران يكي از پنج قدرت اول جهان به شمار ميرفت. به همين دليل، اين خلبانان با افتخار لباس خود را كه با ديگران متفاوت بود، بر تن ميكردند...
زيرا پيش از انقلاب، نيروي هوايي ايران يكي از پنج قدرت اول جهان به شمار ميرفت. به همين دليل، اين خلبانان با افتخار لباس خود را كه با ديگران متفاوت بود، بر تن ميكردند...
پادشاه آمورور در حال مستی گفت:
سینوهه تو با این که یک طبیب بزرگ هستی و بسیاری از کشورها را دیده ای ،چون سلطنت نکرده ای نمی توانی بفهمی که در نظر یک پادشاه و یک رئیس مملکت کینه چه معنی می دهد
یک پادشاه و رئیس مملکت با هیچ ملت سر کینه ندارد ولی کینه در دست یک پادشاه و رئیس مملکت یک عامل نیرومند،حتی قوی تر از اسلحه می باشد
تا مردم کینه نداشته باشند نمی توانند دست خود را که مسلح به شمشیر و نیزه است بلند کنند و فرود بیاورند و یک رئیس مملکت باید در مردم کینه به وجود بیاورد تا این که بتواند به وسیله کینه آنها قدرت را بسط دهد و من هم کینه مصری ها را در سکنه سوریه به جوش می آورم و آنقدر این کینه را تقویت می کنم که هر کس اهل سوریه است یقین حاصل کند که بی رحم تر و پست تر از مصری ها کسی وجود ندارد و باید این خصومت وکینه توزی آنقدر تقویت شود که هر مرد و زن سریانی وقتی اسم مصری را می شنود بدنش از فرط نفرت مرتعش گردد و ایمان داشته باشند که مصری ها خونخوارترین و بی رحم ترین ملت جهان هستند
گفتم شما می دانید که این طور نیست و آنچه شما می گویید حقیقت ندارد
پادشاه آمورو گفت:
حقیقت عبارت از چیزی است که من در عقل مردم سوریه جا بدهم و وقتی من چیزی را در روح آنها جا دادم، ایمان پیدا می کنند که آن حقیقت است
من به مردم سوریه این طور القاء می کنم که آنها برای این به وجود آمده اند که آزاد زندگی کنند و آزادی چیزی است که از غذا و لباس و خانه و جان بیشتر ارزش دارد و مردم بر اثر تلقینات من این حقیقت را قبول می نمایند و به قدری معتقد و علاقه مند به آزادی می شوند که حاضرند در راه آن از جان خود بگذرند و سکنه سوریه نمی فهمند که اعتقاد به یک چیز موهوم دارند برای آنکه آزادی چیزی است که برای ملی سوریه و هیچ ملت دیگر وجود ندارد،بلکه دستاویزی است که من بدان وسیله مردم را اغفال می نمایم تا این که بتوانم خود در سوریه بمانم
گفتم آیا تو به آزادی عقیده نداری؟
پادشاه گفت نه و تو که یک پزشک هستی نمی توانی بفهمی که هیچ زمامدار عقیده به آزادی ندارد،بلکه با این عنوان مردم را فریب می دهد تا بتواند خود حکومت نماید و من به مردم سوریه می فهمانم که باید آزاد شوند و آزادی بدست نمی آورند مگر این که علیه مصر متحد باشند و وقتی سکنه سوریه متحد شدند و به تصور خودشان آزادی را بدست آوردند غافل از این هستند که برای من آزادی بدست آوردند تا این که بر آنها حکومت کنم و آنان باید مثل همیشه زحمت بکشند و خراج بدهند،منتها در گذشیه خراج را مصر از آنان می گرفت و بعد من از آنها خراج می گیرم و پیوسته به آنان می گویم که شما سعادت مند تر از تمام ملل جهان می باشید چون آزاد هستید و آنها نیز به همین عنوان واهی دلخوش می شوند
سینوهه تو نمی دانی که یک ملت مانند یک گله گوسفند است و باید او را به چیزی مشغول کرد تا این که بتوان بر او حکومت نمود و یکی از بهترین وسایل برای مشغول کردن ملت این است که به او بگویند که تو آزاد هستی و مردم چون عوام هستند هرچه بشنوند می پذیرند و آنرا حقیقت میدانند و مهم این است که آنقدر یک موضوع را در گوش مردم فروبخوانند که در روح آنها جا بگیرد
و اینچنین تاریخ تکرار می شود!
برای دیدن این مقاله به ادامه مطلب مراجعه کنید...
به تازگی عرب ها یک نظر سنجی برای
تغییر نام خلیج فارس با نام مجعولخلیج ع ر ب ی و پیشنهاد آن به گوگل راه اندازی
کرده اند.
به لینک زیر بروید ودر این رای گیری شرکت کنیدو به خلیج فارس رای دهید
![]()
http://www.persianorarabiangulf.com
دوستان اين مطلب را در وبلاگ خودشون قرار بدند تا بازديدكنندگان وبلاگشون در نظر سنجي شركت كنند.
صرف نظر از اینکه این چیزا پایه علمی داره یا نه، یکی از این مقالات را از اینجا بخونید تا خودتون قضاوت کنید
آیا این خبر واقعیت دارد؟
جواب را در ادامه مطلب ببینید
شعر دزد و قاضی سروده پروین اعتصامی را براتون گذاشتم ،واقعا شعرای پروین را باید با آب طلا نوشت چون درد اجتماع را بیان میکند و در هیچ دوره ای کهنه نخواهد شد
برد دزدی را سوی قاضی عسس(1) خلق بسیاری روان از پیش و پس
گفت قاضی کین خطاکاری چه بود دزد گفت از مردم آزاری چه سود
گفت، بدکار را بد کیفر است گفت،بدکار از منافق بهتر است
گفت،هان برگوی شغل خویشتن گفت،هستم همچو قاضی راهزن
گفت آن زرها که بردستی کجاست گفت در همیان تلبیس شماست(2)
گفت آن لعل بدخشانی چه شد گفت میدانیم و میدانی چه شد
گفت پیش کیست آن روشن نگین گفت بیرون آر دست از آستین
دزدی پنهان و پیدا کار توست مال دزدی جمله در انبار توست
تو قلم بر حکم داور می بری من ز دیوار و تو از در می بری
حد به گردن داری و حد می زنی گر یکی باید زدن صد می زنی
می زنم گر من ره خلق ای رفیق در ره شرعی تو قطاع الطریق(3)
می برم من جامه درویش عور تو ربا و رشوه می گیری به زور
دست من بستی برای یک گلیم خود گرفتی خانه از دست یتیم
من ربودم موزه و تشت و نمد (4) تو سیه دل مدرک و حکم و سند
دزد جاهل گر یکی ابریق برد (5) دزد عارف دفتر تحقیق برد
دیده های عقل گر بینا شوند خود فروشان زودتر رسوا شوند
دزد زر بستند و دزد دین رهید شحنه ما را دید و قاضی را ندید(6)
من به راه خود ندیدم چاه را تو بدیدی کج نکردی راه را
می زدی خود پشت پا بر راستی راستی از دیگران می خواستی
دیگر ای گندم نمای جو فروش با ردای عجب عیب خود مپوش(7)
چیره دستان می ربایند آنچه هست می برند آنگه ز دزد کاه دست
در دل ما حرص آلایش فزود نیت پاکان چرا آلوده بود
دزد اگر شب گرم یغما کردنست دزدی حکام روز روشن است
حاجت ار ما را ز راه راست برد دیو قاضی را به هر جا خواست برد
توضیحات:
1-عسس:پاسبان 2-همیان:کیسه& تلبیس:شیادی 3-قطاع الطریق:راهزن
4-موزه:کفش 5-ابریق:آفتابه 6-شحنه:پاسبان 7-ردا: عبا
قصد دارم از این به بعد در زمینه علل پیشرفت ممالک پیشرفته و علل عقب ماندگی کشورهای دیگر مطالبی بنویسم
البته نمیخواهم که وارد موضوعات تخصصی و جامعه شناسی بشوم که نه بنده در آن تخصص دارم نه شما حوصله خوندنش را
فقط قصدم اینه که چیزی که فکر میکنم درسته را بنویسم
که قطعا در بیان چنین مسائلی نظرات شخصی دخیل هستند و این نظرات شما عزیزان است که درستی و نادرستی مطالب را تعیین می کند